بردی دل من،من از تو آن می طلبم و ز گمشده خویش نشان آن می طلبم سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار هر آنچه شود من از تو آن می طلبم
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
گفتم مادرم . گفت جانم
گفتم درد دارم . گفت به جانم
گفتم خسته ام . گفت پریشانم
گفتم گرسنه ام . گفت بخور از سهم نانم
گفتم کجا بخوابم . گفت به روی چشمانم
اما یک بار نگفتم مادر خوبم شادم !
همیشه از درد گفتم و از رنج
از تمام دلتنگی ها اشکها و شکایتها
مادرم روحت شاد
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
دل کندن از دوست داشتن کسی که هیچ وقت او را نداشته ای درست مثل چشیدن "مرگ" است پیش از آنکه برایت اتفاق بیفتد ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
همیشه که به شب یلدا میرسدم با یک ذوقی این ابیات و پست میکردم
بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانی دی ماه من باش
بیا زیاترین مجنون این شب
یک عمری با من و لیلای من باش
ولی خوب گذشت اونروزها و این ابیات هم فقط یادگاری در گوشه ذهنم جا گرفته ...
ارزوی موفقیت برای یکایکتون ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
درین سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
بردی دل من . من از تو آن می طلبم
و ز گمشده خویش نشان آن می طلبم
سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار
"هر آنچه شود من از تو آن می طلبم"
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
شبیه کسی ک از یک آدرس، تنها پلاکش را می داند
در ازدحام آدمها و خیابانها
دنبال دستهایت می گردم…!
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
برچسب: پایان,
نویسنده: مهسا احمدپور
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
تکيه بده...اما!!!
به شانه هايى که اگر خوابت برد...
سرت را روى زمين نگذارند ...؟؟؟
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
ما به هم نمی رسیم
اما بهترین غریبه ات می مانم
که تو را همیشه دوست خواهد داشت ...
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
به این کلبه رسیدی مکن احساس غریبی
این کلبه درویشی تعلق به "تو" دارد
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور
علم میزنم
به دل رنگ مشکی غم میزنم
محرم سلام
قدم رنجه کردی به روی چشام
برچسب:
نویسنده: مهسا احمدپور